تبليغاتX
... به وبلاگ شهراد (پادشاه جوانمرد) خوش آمديد ... baby growth ماجراهای شهراد
پنجشنبه 21 شهریور1387
من اومدم
سلام عرض کردم
خوبید؟
اه .......................اِ .................اِ این چه کاریه؟
دمپایی پرت می کنید؟ ای بابا
تخم مرغ گندیده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ بابا کارم زیاد شده بود.

حالا این دفعه رو ببخشید.دیگه تکرار نمی شه

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

حالا بگم از شهراد ! دو هفته ای بود که اسهال داشت. دو هفته هم هست که سرما خورده . حالا که سرما خوردگیش یک کمکی خوب شده روی دستش به اندازه یک دو تومانی (البته از این قدیمی ها) اگزما شده که دکتر بردم گفته حساسیت به چیزی بوده که خورده یا دست زده که البته بنده هر چی فکر کردم به نتیجه ای نرسیدم. حالا توی این دو هفته پیک کاری من این بچه هم اصلا کم کاری نکرد و خلاصه فکرم رو اصلا آزاد نذاشت

ولی از کارهاش بگم که چه قند عسلی شده.

پسری که وقتی در سن ۵/۷ ماهگی رفت مهد حتی شیشه اش رو هم خودش نیگه نمی داشت و باعث اعتراض مربی هاش بود حالا همچین مستقل شده که مثلا وقتی خواب آلود هست دلم براش می سوزه و می خوام شیشه اش رو براش نیگه دارم سریع دست من رو پس می زنه حتی اگه چشماش هم بسته باشه دوست نداره که شیشه اش رو براش نیگه دارم.

روزی ۱۰.۰۰۰.۰۰۰ بار فقط می گه مامان. به همون اندازه که از گفتن این کلمه لذت می برم ولی گاهی هم برام خسته کننده می شه مخصوصا وقتی می خواهی دو خط کتاب بخونی. دیگه مدتی هست به علی هم بابا نمی گه و می گه اَدی . ولی وقتی حواسش نباشه یا حول بشه به اون هم می گه مامان. چند شب پیش درب یک نون وایی وایسادیم . علی پیاده شد پشت اون شهراد زد زیر گریه و رفته دم پنجره صدا می زنه مامان مامان ! آدم های توی صف تعجب کرده بودن که این بچه باباش از ماشین پیاده شده چرا مادرش رو صدا می زنه ؟؟؟!!! شاید هم خدایی نکرده فکر کردن باباش از بس زن زلیله و توی خونه کارهای زنونه انجام می ده بچه اشتباه می گیره که البته و صد البته که اشتباه فکر کردن

شب جمعه هفته پیش یعنی (۱۴/۰۶/۱۳۸۷) برای اولین بار شهراد را بردیم یک پارک اساسی (پارک ارم ). عاشق بازی ها و نورها و وسائل شده بود مخصوصا از استخر توپ خیلی خیلی خوشش اومده بود. اینقدر رفت و ذوق کرد که دیگه مسئولش ازش بلیط نمی گرفت و خلاصه تا آخر شب این که می گم آخر شب نه اینکه ساعت ۱۲ ها نخیر تا ساعات ۳۰/۱ شب به نوبت توی استخر توپ بودیم و خلاصه فردا تمام ۵-۶ نفرمون از کت و کول افتاده بودیم . آخه این وروجک خودش رو پرت می کرد توی استخر و از اونجا که هنوز قدش برای اون ارتفاع کوتاه بود می رفت زیر توپ ها گم می شد و ما مجبور بودیم دولا بشیم و از زیر توپ ها بکشیمش بیرون و خلاصه ماجرایی داشتیم. عکس هاش رو دفعه بعد براتون می ذارم.

نه اینکه توی پارک بهمون خیلی خوش گذشت شنبه تصمیم گرفتیم ما پدر و مادر فرزند ذلیل ببریمش باغ وحش. خلاصه کلی کارهامون رو ردیف کردیم و ساعت ۶ دم در باغ وحش رسیدیم - این رو هم بگم که از فاصله چند متری باغ وحش آنچنان بوی بدی به مشام می رسید که داشت من رو از رفتن منصرف می کرد.  از شانس بدمون هم باغ وحش تا ساعت ۵ بود و گفتن تعطیله ما هم برای جبران این مساله بردیمش پارک لاله که بالاخره چند تا سگ و گربه هم دید و کلی ذوق کرد. یک گربه نژاد Persian بود به قيمت 500.000 تومان كه از بس بهش داده بودن خورده بود مثل شير فقط دراز مي كشيد و نمي تونست تكون بخوره. ولي خيلي خوشگل و اشرافي بود. 

جديدا وقتي با ماشين هاش بازي مي كنه صداي قشنگي در مياره شبيه قام قام . وقتي اين صدا رو در مياره دلم مي خواد گازش بگيرم. اين كارش شديدا پسرونه هست

بالاخره طلسم شكسته شد و براش مسواك خريدم. موقع مسواك زدن به ما نيگاه مي كنه و كلي ذوق مي كنه ولي نمي ذاره مسواك براش بزنم. خودش هم فقط مسواك رو توي دهنش مي كنه و ميكش مي زنه.

 بچم جديدا ياد گرفته كه براي مشاهده تلوزيون بره روي ميز بعد هم با دست سعي كنه كه از هر چي خوشش اومد بگيردش كه صد البته نمي تونه و فقط نتيجه اي كه عايد من مي شه كثيف شدن شيشه تلوزيون هستاونهم روزي ۱۰۰ بار

 

نوشته شده توسط مامان شهراد در 10:20 | | لينک به اين مطلب
چهارشنبه 6 شهریور1387
کلاه
و مدل هاي جديد كلاه شهراد: مدل الجزايري:

 Image and video hosting by TinyPic

مدل از مكه برگشته:

Image and video hosting by TinyPic

مدل رز وقتي قبل از سوار شدن به كشتي تايتانيك نيگاه مي كرد : هاهاها

Image and video hosting by TinyPic

مدل فرانسوي : (بونژوق همه مادام هاي اين تاپيك )

Image and video hosting by TinyPic

مدل جنگجويان عصر پارينه سنگي :

Image and video hosting by TinyPic

و اما ...............مدل من (مدل خودم رو نشون نمي دم بچه اينجا هست مي ترسم شب به خوابشون بيام طفلكي ها رو ) وقتي ديگه كاسه صبرم لبريز مي شه و عكس العمل شهراد: Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آهنگ وب لاگ رو شنیدید؟ عاشق این آهنگ هستم و برای شهراد هم زیاد می ذارم و می خونم.

با تشکر از ساناز جون (مامان دانیال گل ) که برای پیدا کردن و بارگذای کد این آهنگ خیلی کمکم کرد. 

نوشته شده توسط مامان شهراد در 10:18 | | لينک به اين مطلب
دوشنبه 4 شهریور1387
شهراد و برنامه آقاجون سليمون
مي دونيد كه شهراد ميونه خوبي با تلوزيون نداره و تنها برنامه اي كه اون رو مي تونه ميخكوب كنه برنامه آقاجون سليمون و باباي عمو جون و صفا جونه!

خلاصه اين هم از آخر و عاقبت ابراز اين علاقه . عمو باربد - باباي آقاجون سليمون - لطف كردن و مراتب اين علاقه رو به تصوير كشيدن. به اين آدرس بريد : عمو باربد

با تشكر از عمو باربد مهربون

 

 

 

نوشته شده توسط مامان شهراد در 8:40 | | لينک به اين مطلب
چهارشنبه 30 مرداد1387
درسا جون تولدت مبارك

 رنگ مورد علاقه درسای عزیزم صورتی یا به قول خودش رووز هست این پست تماماٌ صورتی تقدیم تو عزیزم !


Glitter Words

فردا تولد درسا دختر عزيزترين خواهر من هست

كوچولويي كه وقتي رفت يك سال بيشتر نداشت ولي به اندازه يك عمر خاطره برامون گذاشت.

كوچولويي كه وقتي دوباره ديدمش معني نصفي از حرفهام رو نمي فهميد و

خانم خوشگلي كه شك دارم وقتي دوباره ببينمش اصلا منو بشناسه.

 

ولي خانوم خانوم ها !..........

بدون كه حتي اگه قرار باشه هيچ وقت ديگه نبينمت همون خاله مَنووت مي مونم!

هموني كه برات توي نعلبكي چايي مي ريخت و تو مثل يك بچه گربه ملوس ليسش مي زدي !

 

درسا جون تولدت مبارك


بعدا نوشتم :
چشم - بابا نزنید من رو! نمی شه یک پست بدون عکس بذاریم ما؟

 این ها هم چند تا عکس از تولد این درسا خانم خوشگل:

Glitter PhotosGlitter Photos

نوشته شده توسط مامان شهراد در 9:46 | | لينک به اين مطلب
شنبه 26 مرداد1387
گزارش خرابكاري

اين روزها به ميمنت ميلاد آقا صاحب الزمان بيشتر كوچه ها آذين بندي شده. از اونجا كه كوچه ما هم  طبق معمول همه جشن ها از ميلاد امام ها گرفته تا چهار شنبه سوري بايد بزنه روي دست همه - قابل توجه  ساناز خانم - مامان دانيال گل- اينطوري شده كه هر روز بايد يا توي كوچه علافي كنيم يا اينكه يه چهارپايه بذاريم اين آقا ساعت ها پشت پنجره وايسته و اين جينگولك بازي ها رو نيگاه كنه! و كلي ذوق كنه!

بزرگ شدن و به نوعي رشد فكري اين بچه هر روز نسبت به روز قبل سرعت بيشتري مي گيره و من هم  هر روز نگران تر از روز پيش كه آيا فكر من ، عقايد من و تجربيات من توان پاياپايي با اين قطار سرعت گرفته را دارد يا نه؟ 
اين روزها بايد و نبايد ها بيشتر از گذشته برام معني دار شدن. چي بايده و چي نبايده؟ چي درسته و چي غلط؟ اصلا درست و غلط نسبي هستن يا مطلق ؟ معيار سنج شون كي هست ؟ چي هست و كجا هست و تازه اين روزهاست كه به اهميت تربيت درست و نقش اون در شكل گيري شخصيت پسرم بيشتر دارم پي مي برم.

شهراد اين روزها با سرعت غيرقابل باوري دايره ادراك خودش رو داره گسترش مي ده:

** از در مهد كه مي آييم بيرون سريع يه نيگاهي به ماشين هاي توي كوچه مي اندازه و با ديدن ماشين خودمون سريع جيغ خوشحالي مي كشه!

** به محض ورود به خونه اول مي گه لـــــــــــــــــــلام - دقيقا به همين كش داري - و بعد هم سريع مي شنيه روي زمين و چسب كفش هاش رو باز مي كنه. البته نمي تونه كامل درشون بياره و من بايد كمكش كنم.

** تا من مي رم دست و روم رو بشورم سريع مياد پشت در و مي گه آب باشي يعني دست و صورت و پام رو بشور.

** آب رو دقيقا به صورت آبه مي گفت ولي چند روزيه اسمش تغيير كرده و شده آبونه . حالا نمي دونم اين آبونه تركيب آب + به من بده هست يا همون خود كلمه آب هست.

** اگر گرسنه باشه سريع مياد توي آشپزخونه و به گاز و قابلمه روي اون - البته اگر قابلمه اي باشه- اشاره مي كنه و مي گه به به - مه مه - يا تركيب هر دو .

** خيلي دوست داره كه با علي بازي كنه- از وقتي علي مي آيد دوست داره كه تمام توجهش رو جلب كنه . دستش رو مي گيره و با خودش مي بره توي اتاقش اون بيچاره هم تا حد توان باهاش هست ولي خدا نكنه يك لحظه بياد توي پاي تلوزيون- اونوقت هست كه هر چي دستش باشه رو مي كوبه توي كلش و گريه مي كنه كه بيا و با من بازي كن

** خواب شهراد روند جالبي به خودش گرفته. حدود ساعت ۹ الي ۳۰/۹ كه مي شه ديگه نق نق هاي خوابش شروع مي شه و بايد تر و تميزش كنم يك شيشه شير هم بدم دستش . بعد آقا مي ره دست علي رو مي گيره و با هم مي رن توي اتاق و يك ربع بعد علي فاتحانه بيرون مياد. تازه ديشب من اومدم ببرمش ديدم مي گه بابا بابا ! ما هم از خدا خواسته گفتيم آخي تو رو مي خواد !

شهراد مست خواب


اين روزها خيلي هم شيطون شده : توي اين پست براتون چند تا از نمونه هاش رو مي ذارم.
ببخشد كه زياده اگر حوصلتون سر رفت زيرش رو كم كنيد !

 Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

جون من پاها رو داريد چجوري رو هوا مونده ! اين رو مي گن كله پا شدن واقعي !


كشف جراغ توسط شهراد:  آه اي جام جهان نما! برايمان بگو كه امروز چه در طالعمان رقم خواهد خورد: Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

اجي مجي لا ترجي :

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

هان چي ؟ بلند تر بگو .درست شنيدم ؟؟؟!

Image and video hosting by TinyPic

بازم شيطنت ! آخ جون بزن بريم پس جام جهان نماي من!

Image and video hosting by TinyPic


موقع خوردن اولش كلي جدي هستم : بعد يواش يواش از خودم شكلك در ميارم :

Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic

بعد شروع مي كنم به ماليدن غذا به سر و صورتم : بعد هم عربده كشي مي كنم :

Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic

تازه حسابي كه مستي ام زد بالا كافه رو هم بهم مي ريزم :

Image and video hosting by TinyPic


راستي كسي از دوست مو فرفري ما مزدا جون و پيشي باقري  خبر نداره ؟ مزدا جون آپ كن ديگه ! دلم لك زده واسه ديدن موهاي كمند گيسوت

نوشته شده توسط مامان شهراد در 10:55 | | لينک به اين مطلب
یکشنبه 13 مرداد1387
پسرم بخند
پسرم بخند آنچنان که از قهقه مستانه تو گوش فلک کر گردد.

بخند کودکم که از طنین خنده هایت فرشتگان به رقص در آیند.

بخند چرا که به زلالی خنده هایت جویباری ندیدم .

بخند که خنده تو سرآغاز زندگی است.

بخند که وقتی صدای خنده هایت در این چهار دیواری می پیچد خود را خوشبخت ترین زن دنیا می بینم.

من در کنار توام !  تو در کنار من ! و این بزرگ ترین نعمتی است که امروز داریم .

 پس بخند کودکم مست و شادمان از این خوشبختی!

 شاید فردا همانی نباشد که انتظارش را داریم.

 

 
--------------------------------------------------------------------------------------------------
کارهای این قند عسل من:
- جدیدا خیلی خوشش میاد که پا توی کفش های من بکنه! یکی از کارهای مورد علاقه اش این شده که بیاد دمپایی های من رو از پام در بیاره و یک لنگش رو پاش کنه و با همون یک لنگه توی خونه راه بره. چند وقت پیش یک روز تمام دنبال این دمپایی رو فرشی هام گشتم پیداشون نکردم فرداش دیدم آقا برده توی جاکفشی گذاشته! کلا همون قدر که به ریختن و پاشیدن علاقه داره به جمع و جور کردن و گذاشتن اجسام داخل کمد و کشو هم علاقه داره اگر چه مثلا ملاقه رو توی کشوی تخت خودش می ذاره یا جوراب هاش رو توی کابینت آشپزخونه!
- هر کاری رو یک بارجلوش انجام بدی دیگه گرفتار شدی.چند روزی که سرفه می کرد آب خنک یخچال رو با آب شیر قاطی می کردم حالا دیگه شرطی شده به محض اینکه آب می خواد باید حتما از آب شیر الکی هم شده روش براش بریزی!
- مدتی بود که یاد گرفته بود از روی مبل ها به روی اپن صعود کنه که هر بار این کار رو می کرد یاد آرتا گل  و زمین افتادنش می افتم.(اگر گزارش تصویری این صعود رو می خواهید برین به این آدرس :صعود) از تختش هم که بالا می رفت حالا یک شاهکار دیگه می کنه  اینکه وقتی به اون بالا می رسه مثل بسیجی ها خودش رو پرت می کنه توی تختش .چند روز پیش من خوابیدم و دیدم دیگه صداش نمی یاد رفتم دیدم خودش رو پرت کرده توی تختش و همون جا هم خوابش برده.
- عاشق قابلمه و کفگیر ملاقه های من هست . دیگه خسته شدم از بس شب ها بعد از خوابیدن شهراد به شغل شریف مدیریت پسماندها می پردازم. تمام خونه رو باید بگردم و پخش و پلاهای آقا رو از زیر میز و صندلی و مبل و کمد در بیارم و بزارم سرجاشون آخرش هم کلی از وسائلم رو پیدا نمی کنم.
- عاشق این هست که بره یک جا مثل پشت پرده قایم بشه و من مثلا هی صداش کنم و بگم ای وای ای داد بیدا شهراد کو ! بعد یک دفعه بیاد بیرون و بگه لالیییییییییی!
- مثل اکثر بچه ها عاشق حمام هست و خدا نکنه حوله دست کسی ببینه یا صدای در حموم یا صدای دوش بیاد دیگه خودش رو می کشه . سریع هم می پره توی سبد اسباب هاش که مثل جعبه آقای گوفی شده دو تا اردکش رو با یک قوطی خالی لپ لپ بر می داره و می ره پشت در حمام بست می شینه!
- عاشق این هست که یک کیفی - متری - بندی - طنابی چیزی گیر بیاره و بندازه گردنش و دنبال خودش بکشوندش. مخصوصا که عاشق کیف بابا علی هست. به محض رسیدن بابا به خونه کیف بیچاره می شه یکی از اسباب بازی های بی قید و شرط آقا.
 

نوشته شده توسط مامان شهراد در 9:8 | | لينک به اين مطلب
چهارشنبه 2 مرداد1387
اَلو- شما؟

 

 الو !!!! شما؟

می گید یعنی چه ؟ این دیگه چجور پستی هست! خوب  کمی صبر و حوصله به خرج بدید و روش کلیک کنید می فهمید.بله این گل پسر ما این روزها خیلی شیطون بلا شده .

* تلفن رو بر می داره می ذاره دم گوشش و کلی جمله می گه که فکر کنم فقط خودش معنی اش رو می فهمه.
*
به همین راحتی عاشق پفیلا و قرص های بوگیر دهن شد و به همین راحتی از میوه متنفر گشت!
*
تا بهش می گیم دد سریع می پره یک توپ می زنه زیر بغلش و الهی به امید تو میاد.
*
هر چیزی گیر میاره می خواد بذاره زیر پاش و ازش بره بالا حتی اگر اون چیز پادری باشه نه اینکه خیلی ارتفاع داره
* عاشق مارک همه چیزه. کندن مارک لباس های خودش و کمپ مسافرتی اش و اسباب بازی ها کم بود حالا یک چند روزی هست گیر داده به مارک گل های مصنوعی من
*
دیشب با قاشق زد مماخ مادر بزرگش رو زخم کرد. وقتی هم که اون بیچاره به مماخش چسب زخم زده حالا این آقا هی میره نیگاهش می کنه و جیغ می زنه و فرار می کنه
* چند روز پیش روی ساعد دست راستش جای یک گاز کوچولو بود که وقتی به مهد زنگ زدم معلوم شد سر توپ با یه پسره دعواش شده و اون هم با دندون های کوچولوش خدمت این شازده ما رسیده این توپ چه ماجرایی شده !
* چند روز پیش یکی از مربی های قبلی شهراد (مینو جون) که دو ماه هست از این مهد رفته بهم زنگ زد و گفت که دلش براش شهراد تنگ شده و هر روز عکس هایی رو که ازش توی گوشی اش داره نیگاه می کنه . (که البته تا اینجا من پیش خودم گفتم ای خالی بند)با هم قرار گذاشتیم و شهراد به محض دیدن اون پرید توی بغلش و حتی توی کافی شاپ هم از بغلش پایین نمی اومد . بعد هم بیچاره عکس های روی گوشیش رو نشون داد و منهم  شدم.(چرا من اینقدر بدبینم؟ مخصوصا نسبت به اهالی مهد کودک)
* روز جمعه دوباره یک قرار نی نی سایتی هست ولی یک کمی متفاوت تر . این دفعه جشن تولد ۳ تا از بچه ها رو با هم توی پارک گفتگو گرفتن. خیلی دوست دارم شهراد رو ببرم. ولی از شانس ما شب جمعه کرج عروسی دعوتیم . اونهم نه خود کرج کیلومتر ۴۰ جاده چالوس. باغ دکتر معنوی. باباعلی هم که خرسند از اینکه یکی از دوستای ترشیدش بالاخره متاهل شده خیلی علاقه مند هست که به این ضیافت برسه. ظهر جمعه هم که مطمئنا ناهار کرج هستیم. با این اوصاف خدا کنه برسم کارهام رو بکنم و بعد از ظهر جمعه به تولد ها برم.
** 
موضوع بی ربط هست ولی چرا این روزها پمپ بنزین ها اینقدر شلوغ شده؟ تعطیلی در راهه و ما بی خبریم؟


 در مورد پست قبلی خیلی ها ازم سوال کردن و خیلی ها هم توی شک و دودولی موندن.
اولا خیال های بد بد به سرتون نزنه. ثانیا  آسمون دل من هم یه وقت هایی ابری می شه ! مگه مال شما نمی شه؟؟؟ - راستی کامنت دونی هم برای این بسته بود چون شعر مال نبود . کامنتی دارید برای سیاوش قمیشی بذارید.-


 

نوشته شده توسط مامان شهراد در 10:10 | | لينک به اين مطلب
دوشنبه 31 تیر1387
جنگل بدون ریشه

این پست و این آهنگ (جنگل بدون ریشه ) از آلبوم رگبار سیاوش قمیشی رو تقدیم می کنم به چشمان عزیزی  که می دونم مشتاقانه این وب لاگ رو می خونه ولی از خودش و احساس قشنگش رد پایی نمی ذاره:


توی خونمون بهمون می گن فراری
توی غربت دم به دم انگشت نگاری

دیگه حتی صاحب اون خونه نیستیم
بیرون خونه می گن ما تروریستیم

وقتی خونه شده بود مثل جهنم
ما با ویزای بهشت بریدیم از هم

حالا تو برزخ بدبینی اسیریم
نمی تونیم ریشمون رو پس بگیریم

چاره ای نمونده جز رفتن و رفتن
انگار اینو رو پیشونیمون نوشتن

که سفر تقدیر ماست واسه همیشه
ما همینیم جنگل بدون ریشه

 

 

نوشته شده توسط مامان شهراد در 11:0 | لينک به اين مطلب
سه شنبه 25 تیر1387
روز پدر مبارك

 

 

فرخنده ميلاد با سعادت يگانه مولود كعبه ، اولين اختر تابناك آسمان امامت، شاه ولايت، خورشيد فضيلت ، مظهر عدالت، اسوه صبر و استقامت

مولی الموحدین حضرت علی (ع)

مبارک باد


 

روز پدر رو به پدر فداکار و زحمتکش و همچنین همسر صبور و باوفای خودم تبریک می گم .

امیدوارم که بتونم قدردان زحمات شما باشم.

نوشته شده توسط مامان شهراد در 8:50 | | لينک به اين مطلب
پنجشنبه 20 تیر1387
خبرهاي خوب و بد

بتهوون كوچك

بله به اين دليل ما نبوديم. پسرم تور دور اروپا داشت!
 همين جوري كنسرت پشت كنسرت!


سلامي دوباره
جونم براتون بگه كه تا ۳۱ خرداد و قرار وب لاگي رو كه براتون تعريف كردم. ۷ تير هم كه به افتخار يكي از دوستام كه از سوئد اومده بود دوره مهموني با بچه هاي دوره دانشگاه و همسران و صد البته فرزندان داشتيم. خيلي خوش گذشت . مخصوصا كه معلوم شد تولد پسر صاحبخونه هم بوده و براي اينكه كسي توي زحمت نيفته چيزي نگفته!
از شيطنت هاي شهراد توي اون شب هرچي بگم كم گفتم. توي همه اتاق ها سرك مي كشيد . به تمام وسائل ريز و درشت گير مي داد و دست كاري مي كرد و جالب اينكه توي تمام بازي هاي بچه ها هم دوست داشت شركت كنه. خنده دار ترين موردش وقتي بود كه بچه ها داشتن همراه موزيك همون بازي معروف صندلي رو انجام مي دادن - تعداد صندلي ها كمتر از تعداد بچه ها هست و با تمام شدن موزيك همه بايد روي صندلي بشينن و ...- خلاصه كسي مايل نبود كه وسط اين بدو بدو ها شهراد هم باشه. براي همين همش مي بردنش يك كنار و اونهم با قلدري تمام دوباره مي رفت وسط .اخر سر وقتي ديد زورش به كسي نمي رسه رفت وسط و يكي از صندلي هاي  رو كه از اين پلاستيكي كوچيك ها بود برداشت و هن و هن با خودش آورد كنار و رفت روش نشست.
با اين كارش همه بزرگتر ها از خنده روده بر شدن. نگو همشون توي نخ اين فسقلي زورگو بودن كه ببينن چه مي كنه؟! كه اين هم گل كاشت


 - روز ۱۵/۰۴/۱۳۸۷ اولین دندون فسقلی من در فک پایین هم به بیرون نیش زد! آقا شدن ۵ دندونی البته ۲ تاش نصفه نیمه هست ها!
- من از کلمه سلام جلوی شهراد خیلی استفاده می کنم (مثل این دهاتی ها که هی تند تند سلام می کنن) . مثلا ظهرها که وارد خونه می شیم با اینکه کسی نیست می گم سلام -در کمد رو باز می کنم می گم سلام لباس ها! یا سلام ظرف ها یا سلام اسباب بازی ها. خلاصه شهراد خدا رو شکر این یک کار مثبت ما رو یاد گرفته و بعد از ظهر روز ۱۷/۰۴/۱۳۸۷  دیدم در کابینت رو  هی باز می کنه و می بنده و می گه ن ن ام  
- کلید رو خیلی خوب شناخته و به محض دیدن کلید سریع می گه در- تازه فرق کلید درب خونه رو با کلید ماشین می دونه.
- دیگه خیلی خوب معنی حرف هام رو می فهمه- می گم برو کفش هاتو بیار می یاره- می گم شونت رو بیار موهات رو شونه کنم میاره- می گم از این ور مبل برو تا بتونی توپت رو برداری می ره. اون شب بهش می گم برو بالشتت رو بیار رو پام لالا کن رفته از روی تخت ما هن و هن کنون بالشت من رو آورده.!
- هفته پیش براش برای اولین بار پفیلا خریدم که خیلی خیلی خوشش اومد و الان حتی بسته دستمال مرطوبش رو هم می بینه بر می داره و کلی ذوق می کنه چون به خاطر همرنگ بودن فکر می کنه بسته پفیلاست (خیلی بدم می اومد ازاین مدل تنقلات استفاده کنه و تا الان هر وقت بیرون می رفتیم فقط براش لقمه نون و کره یا نون و پنیر بر می داشتم)
- هنوز هم هیچ کس رو ناز نمی کنه و فقط دُ می کنه . دیروز توی پارک هم یه پسر دو ساله اومد که با توپ شهراد بازی کنه شهراد هم سریع گارد گرفت و زد توی کله بچه بیچاره! خیلی از این بابت ناراحتم
-شهراد دست و پاش رو شناخته و تا می گم دست یا پا اونها رو بالا می بره. ناف رو هم شناخته و تا بهش مي گم گيگيلي بولوزش رو بالا مي زنه و نافش رو نشون مي ده. البته يك جايي ديگش رو هم قشنگ به اسم شناخته ولي چون بابا علي وقتي فهميد خيلي هردومون رو دعوا كرد ديگه باهاش تمرين نكردم
- دیگه از دایپر کردن خیلی بدش اومده . به محض اینکه می بندمش شروع می کنه به کشیدنش به سمت پایین یا اینکه از گوشه هاش می گیره و می کشه و غر غر می کنه!
-همچنان عاشق حمام کردن هست و تا می گم بدو بریم حموم یا بدو که بابا علی رفت حموم هر چی دستش باشه پرت می کنه و می دوه پشت درب حموم. بعد بهش میگم لباس هاتو در بیار سریع بلوزش رو می زنه بالا و بازم گیگیلی می افته بیرون . اینقدر هم این گیگیلی خوشمزه هست

- روزی هزار بار توپش رو می اندازه زیر مبل و از من می خواد که براش بیارم

- توی مهد عادتش دادن که دمرو می خوابه و من اصلا دوست ندارم. چون علاوه بر اینکه گودی کمر براش ایجاد می کنه بعضی شبها هم که زیاد خوره نفسش احساس می کنم تنگ می شه و خر خر می کنه!
هر چقدر هم برش می گردونم دوباره دو دقیقه بعد می بینم دمرو شده . هر کسی تجربه ای داره که بتونم این مورد رو از سرش بندازم ممنون می شم راهنماییم کنه
- امشب هم تولد لاوين دخترعموي شهراد هست كه اگر عكسي تهيه شد حتما براتون مي ذارم.


خدا خواسته و کیش ما رو طلبیده . روز جمعه داریم کیش می ریم تا یک شنبه کیشمیش بر گردیم.
می دونم هوا گرمه ! می دونم الان وقتش نیست . ولی چه کنیم ! جشنواره هست دیگه! راستی شهراد رو هم نمی بریم و از این بابت خیلی خیلی ( .....) ناراحتم !!! و این از چهرم می باره نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در ضمن از بابت دقت نظر همگی تون خیلی خیلی ممنونم. از اول تیرماه پایین وب لاگ وضعیت آب و هوای تهران رو انداختم اینقدر توجه کردید که دیگه شورمنده شدم!


خوندن از اینجا به بعد این پست رو برای بچه های زیر ۱۸ سال و افرادی که ناراحتی قلبی دارن و یا اونهایی که هی دلشون می خواد همه چیز رو سیاسی ببینن توصیه نمی کنم.

آره بین اینهه مهمونی و الکی خوش بازی ته دلمون یه چیزهایی هست که باعث ناراحتی می شه.

۱- توی هفته های گذشته سه تا از شعبه های بزرگمون توی سه تا کشور بزرگ و مهم اروپایی یک شبه به همین راحتی بسته شد!
۲- هنوز هیچ خبری از افزایش ضرایب حقوقی به گوش نمی رسه.یعنی ۱ ریال به حقوق امسالمون هنوز اضافه نشده!
۳- بعلت اجرای برنامه دولت در حذف یارانه ها از هفته پیش اعلام کردن که نرخ جدید غذامون شده ۱۵۰۰ تومان. یعنی سه برابر . یعنی هفته ای ۵۰۰ر۷ تومان و این یعنی ماهی حدود ۰۰۰ر۳۰ تومان . دیگه تصمیم گرفتم از این هفته سخت ترین کار دنیا در نظرم رو انجام بدم(وای از آشپزی کردن متنفرمممممممممممممممممممم)  و خودم آشپزی کنم و مشقت بردن و آوردن غذا رو هم تحمل کنم شاید هزینه کمتری صرف بشه!
۴- بازم بعلت همون حذف یارانه ها کمک هزینه مهد که ۰۰۰ر۴۴ تومان بود و تقریبا نصف هزینه مهد شهراد رو جبران می کرد کم شد و به ۰۰۰ر۲۵ تومان رسید.

خلاصه عزیزان کاری چیزی باشه بعد از ظهرها در خدمت هستم. البته بگید که این کارگره یک بچه خیلی آروم هم داره که مجبوره همراه خودش بیاره!


بعدا نوشتم :دوست عزیزمون مدار صفر درجه ما رو به یک نظرسنجی دعوت کردن که با کمال میل شرکت می کنیم. با تشکر ازشون.

۱- فیلم مورد علاقه : عروس آتش - میم مثل مادر (توی دوران بارداری این فیلم رو دیدم و لحظه به لحظه اون رو با تمام سلول های بدنم درک می کردم )
۲- بازیگر مورد علاقه: محمدرضا فروتن
۳- کارگردان مورد علاقه: هر کی خوب فیلم بسازه حتی اگر مستند باشه! 

من هم دوستای خوبم توی وب لاگ های :

تجربه های مامان آرتا
راستین
پرهام
خاطرات کودک من
ماجراهای مزدا و پیشی

و بقیه دوستانی رو که تمایل دارن به شرکت توی این نظر سنجی دعوت می کنیم.

نوشته شده توسط مامان شهراد در 8:17 | | لينک به اين مطلب

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رايگان

قالب بلاگفا